تبليغاتX
شبه غزل
چند ساعتی میشد که از بقیه جدا شده بود. اونقدر پیاده  اومده بود که نمیدونست کجاست.
یعنی دوباره... یعنی بازم... آخه تا کی ... هنوز یکسال نگذشته بود اونوقت حالا ... آخه  خدا
خدا   خدا    خدا     بس کن ! دست از سرش بردار. !!
دوباره شروع شد. همون لرزش دستا رو میگم. خیلی وقت بود دیگه اونجوری نمی لرزید.دوباره نگاش یه جوری شده بود.یه جوری که تو اولین نگاه میشد بفهمی چه مرگش شده. نه اینبار دیگه ازدست می رفت. اینبار دیگه نمیشد نجاتش داد. اینبار دیگه . . .
ـــ

هر روز قرص می جودم در نبود تو
هر روز دود می کشدم تا حدود تو
در گور لابه لای خودم غلت می خورم
یعنی دوباره گیر می افتم به مود تو

هر روز گیج دلهره ی زنگ آخری
زندان مدرسه ... و تو لبریز از  پری
که بعد مدرسه 
  الف) همه ی عشق مال توست
یا 
  ب ) حرف های کهنه و تلخی که از بری
... و بعد
میرسی و سرت گیج می خورد
وقتی دلت میان نفس های یک پسر
... و بعد
عاشقانه تو را قورت می دهند
یک مشت شکل دایره ی خواب آوری
... و بعد ـ هی  و بعد ـ و هی بعد پشت بعد
هی زجر میکشی که به خاطر نیاوری
من را که گیج دلهره ی زنگ آخرست.
ـــ
 چرا شعر فارس اینقدر دچار باند بازی شده؟

الف)  چون شاعر ها اصلن شاعر نیستن.
ب  )  آقا تورم پدر همه رو درآورده.
ج  )  مردک چرا چرند میگی! باند بازی کجا بود؟!
د  )   چون شعر به خودی خود هیجان نداره و اینجوری قضیه پر هیجان میشه.
و  )   تا جونت دره!! همینه که هست. میخوای بخوا نمیخوای برو یه استان دیگه.
ه  ) اگه شما میدونید جواب رو به صورت تشریحی(با ذکر جزئیات ) به من نادون هم بگید. ثواب داره ...یا نداره رو نمی دونم.
ــــــ
 وبگرافیک (کلیک کنید)
راستی... سال نوتون مبارک باشه!

+ نوشته شده توسط محمد سیار در 87/01/17 و ساعت |
در وضعيتي پر نوسان مي بارد
از شرق به غرب همچنان مي بارد
با جبهه اي از سمت محرم هر سال
ده روز زمين بر آسمان مي بارد
       .    .     .
هر بار تورا نوحه تكاني كرديم
هي سينه ي سرخ بايگاني كرديم
يك بار نشد كه فكرمان سرخ شود
با خنجر شمر مهرباني كرديم
       .      .      .
يك عمر فقط فاصله انداخته ايد
هر چه دلتان خواست جدا ساخته ايد
وقتي كه نماي عشق يعني من و او
«بين الحرمين» را چرا ساخته ايد

ــــ طرح ـــــــ
تیغ ها
ازپشت ریش ها که بلند میشوند
دنیا را
ت ک ه   ت ک ه میبینند.
ــــــــــ
نخ بادکنکش را که شل می کند
بچه آفتاب گردان ها هوایی می شوند.
ــــــــ
ناشتا
با هم
نیمرو می زنیم
من و زمین.

 {لطفا در مورد ارتباط برقرار کردن طرح ها با صراحت نظر بدین.میخوام میزان ارتباط با مخاطب رو بفهمم.}
 
- - - - - - - -
 پروفیال من در سایت نگارخانه ایرانی شروع به کار کرد. دوستانی که اهل گرافیک و طراحی هم هستن می تونن بنده رو مورد لطف قرار بدن و سري هم به اين تقريبا وبلاگ بزنن.
  نگار خانه آثار من

+ نوشته شده توسط محمد سیار در 86/11/22 و ساعت |
هر چند تكراري و كهنه ، اما مي نويسم شايد ...

‌‌«دوبيتي هاي زير در گويش شيرازي جاري هستند»

_
ايـ رنگـُيْ كه رو ايـ بونش نوشته

بَريْ عشقش تو قانونش نوشته

ميگن خيلي دوسش دُشته خدامون

غروبامونُ با خونش نوشته

-

گمونم كه خدامون دل نداره

اگه داره ته بقچش ميزاره

وگرنه تو ايـ  قصهِ يْ  مشك و سقا

: خدايا كاري دُش بارون بباره ؟

-

صِدُي قلب خدا خيلي يواشه

فشارش افتاده، ها... آخِراشه

ايـ دَ روز مث كه كم خوني گرفته

همش تقصير ايـ  كرب بلاشه
؛
دوبيتي هاي بالا را بشنويد.«كليك كنيد»
-------------------------------------
... راستي كي نوبت ما مي شود؟


علي نسيمي ، هم رفت !
+ نوشته شده توسط محمد سیار در 86/10/20 و ساعت |

به تيك - تاك دلم بسته انفجاري كه...

به شكل تلخ عمل هاي انتحاري كه...  

و ضامني كه دلم را سه سوته مي تركد!

تحملي كه ندارم و گريه زاري كه :

من آن سياه قديمي كه ...

نه! عوض شده ام

به شانه هاي ترم و نبود ماري كه ...

به كنده كنده غزل هاي منقطع شده ام

كه من و حضرت ميخ و تن چناري كه...

ڤ

چقدر شعر در اينجا شبيه يك خواب است

شبيه خواب رسيدن به خواستگاري كه...

وبعد ،گرد سفيدي كه قند مي سابند

براي بار هزارم وبي قراري  كه 

 ــ مرا ميان غزلهات ... ميشود باشم؟!

: نه.

چه بخت تلخ خرابي - چقدر تاريكـِ

_________ و يك تجربه ________

تو هم كه موافق باشي
باد ، هميشه موافق نيست!

نوشته ها را كه قدم ميزند
اسماعيل دچار شيرين ميشود
يوسف سر از سرزمين عجايب در مي آورد
و گرتل با ديو سفيد ميجنگد.

فضاي قصه ها را به هم بريز
عوضي بنويس
شايد به هم بخوريم.

+ نوشته شده توسط محمد سیار در 86/10/03 و ساعت |

شبيه قل  قل آخر درون آكواريوم

شبيه خلسه ي سنگين به لطف صد والیوم

شبيه لخته ي مرگي كه ميشود باشد

شبيه كشتن ذوقي به زور يك كاندم

شبيه مردن مردي از  ارتفاع دلي

شبيه خوردن سيبي به مزه ي گندم

شبيه قهوه ي تلخي كه... عقرب افتاده  

شبيه قصه ي تلخي كه دخترمردم

تو را ميان غزلهاش نا نويسا كرد:

كه انتخاب تواصلن به صورت رندم...

تويي كه از ته دنيا فقط بد آوردي

تويي كه بخت خرابت كه دفعه ي چندم ...

ڤ
شبيه بلع خودم.
نه ! شبيه اســتــفــرااااااغ كل خاطره ها روي عكس يك خانم.

 

+ نوشته شده توسط محمد سیار در 86/09/22 و ساعت |