تبليغاتX
شبه غزل

دوباره لك زده ام تا براي تنهايي

سرم شلوغه ولم كن پري رويايي

تو كه تمام غزل هاي من فقط با تو

تو كه تمام غزل هاي من ... تماشايي

ترينِ قصه ي من و ترنج اين قالي

موناليزاي داوينچي و رمز زيبايي

كه خط به خط تو را هي مرور مي كردم

به لحظه اي كه پريدي...

ڤ

دوباره لك زده ام تا براي تنهايي

*يه صندلي، يه كمي شعر، يه ليوان چايي

دوتا آدم كه رسيدن به هم مثِ « اآ دم »

دوتا آدم كه رسيدن... چقدر انشايي!

كه يك دفِ نفس سرخ، جيغ چشمك زن

پياده ميشن و تندي "چيكارتون ميشن؟!"

وابتداي تويي كه " بابام مريضِ...نه "

و انتهاي مني كه" تو رو خدا... لطفاً "

ڤ

دوباره لك زده ام تا براي تنهايي ...

 از اين روبانا و قابا بيا بزن بيروون!

  / بيا، بيا خـُ  مـُ  ليلي!

    // بيا مُنم مجنون!

(برو برو نه نيا نه... از اين سفر برگرد.)

  / بيا به هم بزينم و ... بیا اینم معجون...

وتلخه ای که قرار بود مثل هم باشیم

تو رفته ای و من اینجا که بعد هفتا جون!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* یک شاخه رز یک شعر یک لیوان چایی/رضا عزیزی

 

و یک طرح ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کنسرو سلول

۹ اتمسفر که باد کند

آماده ی جویدن می شود.

+ نوشته شده توسط محمد سیار در 86/07/15 و ساعت |